تاريخ : | | نویسنده : 24paypal

 

یکی از پل های زيبا و جالبی که در دوران صفويه بر روی زاينده رود احداث شد سی و سه پل است اين پل در گذشته «پل جلفا» ناميده می شد (زيرا از اين طريق به جلفا که تازه احداث شده بود می رسيدند). به «الله ورديخان» نيز معروف است زيرا سردار مشهور شاه عباس اول که به ساختن اين پل مأمور گرديد به اين نام ناميده می شود.

 

اين پل كه در نوع خود شاهكارى بى‏نظير از آثار دوره سلطنت شاه‏ عباس اول است، به هزينه و نظارت سردار معروف او الله ‏وردى‏خان بنا شده. اين پل در حدود 300 متر طول و 14 متر عرض دارد و طويل‏ ترين پل زاينده ‏رود است كه در سال 1005 هجرى ساخته شده است. در دوره‌ صفويه‌،مراسم‌ جشن‌ آبريزان‌ يا آبپاشان‌ ارامنه‌ در كنار اين‌ پل‌ صورت‌ مي‌گرفت‌. ارامنه‌ جلفا، مراسم‌ «خاج‌ شويان‌» را نيزدر محدوده‌ همين‌ پل‌ برگزار مي‌كرده‌اند. پل‌ مزبور يكي‌ از شاهكارهاي‌ معماري‌ و پل‌ سازي‌ ايران‌ و جهان‌ محسوب‌ مي‌شود.

 

 

سی سه پل

 

اين پل در سال (1011 ه.ق) باهتمام الله ورديخان سپهسالار شاه عباس و بنا به فرموده شاه مزبور شروع به ساختمان گرديد و به طورى كه در عالم آراى عباسى نوشته شده داراى چهل چشمه (دهانه) بوده كه از هر چشمه آب خارج مى‏گرديده، پلى بسيار عريض و طويل و مرتفع، شالوده آن با سنگ و آهك ريخته شده و با آجر و گچ بالا رفته و دو طرف پل غرفات و غلام گردشهاى بلند فوقانى ساخته و چشمه ‏هاى زيرينش زياد با عرض و مرتفع و طول آن 350 قدم و عرضش بيست قدم و شش معبر باين شرح داشته است:

 

1 راه وسط كه مخصوص عبور سواره و گردونه‏ها بوده است. 2 و 3 طرف پل كه از ميان گالالريها ى زيبا مى‏گذشت و به پياده‏رو تخصيص داشت. 4 و 5 پشت بامهاى گالارى از دو طر ف كه دور آن نرده داشته و موقع طغيان رود تفرجگاه باشكوهى بوده است، سرانجام گالاريهاى پل به وسيله پله‏هاى ظريف بزير پل متصل مى‏شد و از زير پل هم موقع كم آبى عبور مى‏كردند. 6 از زير پل بود.

 

مساحت اين پل را سياحان انگليسى چهارصد و نود يارد تعيين كرده‏اند. هفت دهانه اين پل گرفته شده و اكنون 33 دهانه دارد و از اين رو به پل 33 چشمه شهرت دارد.

 

اين پل را بنامهاى: پل شاه عباسى - پل الله ورديخان - پل جلفا - پل چهل چشمه - پل سى و سه چشمه خوانده‏اند و وجه تسميه هر يك چنين است:

 

1- پل شاه عباسى از آن جهت گويند كه شاه عباس اول دستور بناى آن را داده است .

2-چون بمباشرت و اهتمام اللهورديخان ساخته شده به پل اللهورديخان معروف گرديده.

3-از لحاظ اينكه معبر مردم به جلفا بوده آن را پل جلف هم گفته‏اند .

4-چون در ابتداء چهل چشمه داشته پل چهل چشمه .

5- و اينك سى و سه چشمه دارد به پل سى و سه چشمه اشتهار دارد.

 

اين پل براى اتصال خيابان چهار باغ كهنه عباسى به خيابان چهارباغ بالا و باغ هزار جريب و عباس آباد ساخته شده است. اين پل در جشن آبريزگان و آب پاشان محل اجتماع شاه و بزرگان و شعراء و رجال و ساير مردم بوده است.

 

شرحى را كه سرپرسى سايكس انگليسى راجع به اين پل نوشته از نظر اينكه بسيار دقيق و وضع پل را در آخر قرن سيزدهم و اوائل قرن چهاردهم هجرى مجسم مى‏نمايد عيناً در اينجا نقل مى‏گردد:

 

سی وسه پل

 

خيابان با شكوه چهارباغ از يك طرف به پل الله ورديخان كشيده مى‏شود، كه با اين كه حاليه روى بويرانى نهاده معذا از پل هاى درجه اول عالم به شمار مى‏آيد، اينجا از يك شاهراه سنگ فرش شده وارد مدخل عمومى پل مى‏شوند شكل فوق العاده و شگفت آور اين پل كه 388 يارد طول آنست مقابل يك جاده سنگ فرش شده‏اى به عرض 30 پا بدين قرار ايت كه در آن سه معبر در سه سطح مختلف تعبيه شده كه يكى از آنها راه معمولى روى پل است كه در دو طرف آن طاق نماهاى سرپوشيده ساخته‏اند. طاقنماها از طرفى برودخانه و از طرفى به همين جاده مشرف مى‏باشند، در بالا و پائين اين طاقنماها كه با تابلوى نقاشى شده تزيين يافته بود هر كدام يك پياده روهائى است كه با پله كانها باين راه اصلى وصل مى‏شود و در كنار سطح رودخانه معبر ديگرى است كه به طول رودخانه امتداد مى‏يابد. تنها انتقاد مخالفى كه براى ساختمان اين پل مى‏شود كرد و آن از تصوير هم نمايان است آنكه، پل مزبور در مقابل جريان ضعيف و باريك زنده رود در بيشتر فصول سال بيش از، انداغزه جنبه ظرافت دارد.

 

 

در تاريخچه ابنيه تاريخى اصفهان درباره اين پل تاريخى چنين نوشته است:

 

در انتهاى جنوبى خيابان چهارباغ پل الله ورديخان است كه به نام بانى و سازنده آن خوانده مى‏شود و در همان موقعى كه شاه عباس دستور كاشتن درختان چهارباغ را مى‏داده رفيق و سپهسالار شاه نيز در ساختمان اين پل به وسيله آجر و سنگ تراش فعاليتى به خرج مى‏داد، وضعيت اين پل با قديمش تفاوت زيادى نكرده است.

ايوانچه‏ها و غرفه‏هاى زيبا و متناسب طرفين پل كه جاى نشستن اهالى و عبور و مرور است به همان حالت اوليه باقى مانده است. طول اين پل 295 متر و عرضش 13/75 متر مى‏باشد نوشته‏اند كه در ابتدا چهل چشمه داشته و به تدريج سى و سه چشمه شده در سنوات اخير قسمت زيادى از بستر رودخانه را تصرف كرده و اشجارى غرس نموده بودند به طورى كه چند چشمه پل از عبور آب محروم گشته ممكن بود بكلى متروك شود.

وى در سال 1330 كه آقاى مصطفى خان مستوفى رياست شهردارى اصفهان را داشت شهامت و شجاعت به خرج داد و اراضى مزبور را از تصرف غاصبين خارج و مجراى عبور آب چشمه‏ها را باز كرد و اقدام به ساختمان ديوارهاى سنگى در طرف شما رودخانه نموده كه نوز آثارش پابرجا و عملياتش زبانزد مردم اين شهر است. در دوره صفويه ارامنه حق داشتند تا ميدانى كه اول پل احداث شده بود جمع شوند و مال‏التجاره و صنايع خويش را با صنعتگران اصفهانى تبديل نمايند و حق نداشتند از اين پل عبور كرده داخل شهر شوند در جل اين پل مجسمه رضا شاه كبير بر روى ستونى بارتفاع 5 متر ديده مى‏شود كه اسبى سوار و به طرف شما متوجه است اطراف اين مجمسه فعلاً ميدان 24 اسفند و با ميدان مجسمه ناميده مى‏شود.

 

در شمال شرقى پل يعنى اول خيابانى كه به طرف شرق امتداد دارد ساختمان آجرى است كه بياد مقبره كمال الدين اسماعيل )قبرش در جهانباره است( ساخته شده و خيابان مزبور به نام آن بزرگوار ناميده مى‏شود كه به طرف پل جوئى و خواجو امتداد دارد.

 

سرپرسى سايكس انگليسى در شرحى كه راجع به پل زاينده رود نوشته بود گفته بود كه اين پل با اينكه روى به ويرانى نهاده از پل هاى درجه اول عالم است و اما تاورنيه تعصب ملى نگذارده كه در قضاوت خود انحراف نورزد، گرچه تاورنيه در كليه موراد نظرش ساده نبود و اغلب خواسته است بناها و يدگر آثار ايران را كوچك و پست جلوه دهد و از ديگران هم استفاده كرده كه در تجليل اصفهان غلو كرده‏اند.

 

اينكه آراى مختلفى راجع به اين پل نگاشته شد براى امكان استخراج نظر صحيح و صائب درباره آن بود و اينكه درستى و نادرستى نظرهائى چون نظر تاورنيه معلوم گردد. در هر حال اكنون اين پل در اصفهان ممتاز و در درجه اول قرار دارد و چون از آثار باستانى به شمار مى‏رود زير شماره 110، به ثبت تاريخى رسيده است.

 

شاه عباس اول به طورى كه مورخان و سياحان خارجى نوشته‏اند در هر حال در جشن آبريزان شركت مى‏كرد و اگر در اصفهان بود در كنار زاينده بود برابر پل سى و سه پل و اگر در مازندران بود در كنار درياى خزر، و گاهى روى پل سى و سه چشمه برگزر مى‏كرد.

 

 

سی وسه پل

 

 

در كتاب زندگانى شاه عباس اول راجع به جشن نوروز كه شاه در سال 1018 هجرى در روى پل سى و سه پل برگزار كرده چنين نوشته است.

 

جشن نوروز غالباً از سه تا هفت شبانه روز دوام مى‏يافت. گذشته از باغ نقش جهان پل الله وردى خان را نيز آئين مى‏بستند و چراغان مى‏كردند. و گاه به فرمان شاه عباس بر سر پل مراسم گلريزان صورت مى‏گرفت، و گلهاى فراوان در راه شاه و همراهان او ريخته مى‏شد. از آن جمله در سال 1018 با آنكه جشن فروردين مصادف با ماه محرم بود، به فرمان شاه هفت شبانه روز جشن نوروزى گرفتند و بر سر پل گلريزان كردند و چون مردم اصفهان در چراغان و آئين بندى هنر نمائى بسيار كرده بودند، شاه مبلغ پانصد تومان از ماليات آن سال را به ايشان بخشيد.


ميرزا علينقى كمره‏اى متخلص به نقى كه از شعراى زمان بوده ماده تاريخى سروده كه ابيات آن چنين است:

 

فلك قدر الله و يردى كه قدر                     ز عباس شاه اندر ايام يافت

 

بامداد بيگ ويردى دادگر                          پلى كدر آغاز و انجام يافت

 

بسعى ملك سيرت آقا حسين                 بخير العمل حسن اتمام يافت

 

به دست زبر دست صعب امير                 چو بند امير اين بنا نام يافت

 

پى سال تاريخ اين پل نيافت                  كسى خوبتر از پل اتمام يافت

 

ظاهراً گفته عالم آرا اينست كه پل در سال (1011 ه.ق) ساخته شد و گفته‏هاى جابر انصارى قسمتى حاكى است كه در سال مزبور ساخته شده و قسمتى مى‏رساند كه دستور داده شده كه بسازند و در قسمت نوشته كه ساختن آن با سر در قيصريه مقارن بوده و حال آنكه ساختمان سر در قيصريه را از وقايع سال 1012 نوشته است. و هيچ اشاره بسند اين گفته‏ها هم نشده است.

 

ماده تاريخ منسوب به نقى كمره‏اى هم حاكى است كه ساختمان پل امير در سال (1005 ه.ق) انجام يافته است ولى تاريخ شروع آن معلوم نيست و بايد اذعان كرد كه اگر منظور همان پل چهل چشمه و يا اللهورديخان باشد محال است كه در ظرف يكسال چينن پلى ساخته شده باشد و حدال بايد در سال (1003 ه.ق) شروع شده باشد تا در (1005 ه.ق) به اتمام برسد.

 

آنچه به نظر مى‏رسد اين است كه براى ساختمان عباس آباد مسلم است كه بايد ابتداء پل واسطه ساخته شود و سپس شروع به ساختمان آن طرف پل شود. تاريخ ساختمان چهارباغ يعنى اتمام آن مطابق ماده تاريخى كه سروده‏اند و عالم آراء نوشته است. هزار و پنج هجزرى است. كه با حساب حروف جمل با هزار و پنج مطابقت دارد و نيز تاريخ تكگائى كه در خيابان چهارباغ طبق دسترو شاه عباس ساخته شده سال هزار و يازده است كه در تذكره نصرآبادى به نقل از تاريخ جلال منجم به شاه عباس اول منسوب شده:

 

و از طرفى الله ورديخان در سال (1004 ه.ق) از طرف شاه عباس اول به ايا لت فارس منسوب گرديد و در آنجا به اداره امور و تمشيت مى‏پرداخت تا اينكه حكومت كهكيلويه هم بر حزوه حكومتش افزوده گرديد و از مجموع اين تواريخ استنباط مى‏شود كه شاه عباس پس از استقرار به سلطنت و پيش از اينكه مقر خود را صافهان قرار دهد در صدد بوده كه اصفهان را به پايتختى انتخاب كند و از اين رو دستور داده بود كه طرحهائى براى آبادى اصفهان مهيا كردن آن براى پايتختى ريخته شود و شايد اعزام الله ورديخان به فراس هم از اين نظر بوده كه اقدامات عمرانى اصفهان هم زير نظر او قرار گيرد و عمدتاً بايد عمران اصفان از بعد از تاريخ اعزام الله ورديخان يعين بعد از سال (1004 هجرى) انجام يافته باشد و تقريباً هم همين طور است چه مطابق ماده تاريخى نقى كمره‏اى هم ساختمان پل اللهورديخانه در سال (1005 ه.ق( اتمام يافته و عمران خيابان چهار باغ در (1005 ه.ق) و تكايا چهارباغ در (1011 ه.ق) و در سال (1025 ه.ق) تمام ساختمانهائى كه از زمان شاه عباس شروع شده بوده سرانجام يافته بوده است.

 

و اما اينكه گفته شده در سال (1011 ه.ق)مأمور ساختمان پل شده با تاريخ اتمام پل كه (1005 ه.ق) باشد مغاير است، مى ‏توان گفت الله ورديخان ابتداء طبقه زيرين پل را براى امكان عبور و مرور ساخته بوده كه در (1005 ه.ق) به اتمام رسيده بوده و بعد در (1011 ه.ق) مأمور شده كه پل را به اتمام برساند يعنى طبقه بالا را نيز بسازد كه در موقع طغيان رودخانه هم عبور و مرور از طبقه دوم مقدور باشد و شايد طغيان رودخانه زاينده رود موجب تكميل پل بوده است و با اين فرض ديگر مغايرتى در بين نخواهد بود.

 

نظر ديگرى هم امكان دارد و آن اين است كه بگوئيم پل موضوع ماده تاريخ نقى كمره‏اى در فارس بوده نه در اصفهان ولى چون در تاريخ چنين اشاره‏اى نشد ناچار بايد پل موضوع ماده تاريخ نقى را همان پل سى و سه پل دانست


اين بنای زيبا که با وجود مرور زمان با بزرگی و مشخصات آن سالم مانده است ارزش آن را دارد که برای ديدنش به اصفهان رفت، هر چند احتمالاً از کسی هم انتظار نمی رود که برای ديدن شايد باشکوه ترين پل جهان چنين کاری نکند.

 

 

 

 

 

 

 



ادامه مطلب

کوالالامپور - نخست وزير مالزي با تعطيل رسمي اعلام کردن 16 سپتامبر، روز شکل گيري فدراسيون مالزي اعلام کرد که روز ملي اين کشور علاوه بر 31 اوت در روز 16 سپتامبر نيز به طور جداگانه جشن گرفته خواهد شد.به گزارش روز چهار شنبه ايرنا به نقل از روزنامه نيواستريتز تايمز، نجيب تون رزاق باصدور اطلاعيه اي اعلام کرد که از اين پس روز 16 سپتامبر، روز شکل گيري فدراسيون مالزي نيز تعطيل رسمي بوده و به همراه 31 ماه اوت، روز استقلال اين کشور از انگليس به عنوان روزهاي ملي اين کشور جشن گرفته خواهد شد.

بنا به اين گزارش، يازده ايالت مالزي در تاريخ 31 ماه اوت سال 1957 از کشور انگليس مستقل شدند. اما در تاريخ 16 سپتامبر سال 1963 سه ايالات صباح، ساراواک و سنگاپور نيز به مالزي ملحق شده و فدراسيون مالزي را تشکيل دادند. هرچند که سنگاپور در سال 1966 از اين فدراسيون خارج شد.

از زمان استقلال مالزي تاکنون، در تاريخ رسمي اين کشور 31 ماه اوت به عنوان روز ملي ثبت و تعطيل رسمي اعلام شده بود.

با اينحال برخي از ايالات مالزي از جمله ايالات صباح و ساراواک اين کشور خواستار به رسميت شناخته شدن 16 سپتامبر، به عنوان روز ملي اين کشور بوده، خواسته اي که از سوي برخي از احزاب اپوزيسون اين کشور نيز حمايت مي شد.

نجيب تون رزاق، که از حدود هفت ماه پيش با شعار "يک مالزي براي همه" روي کار آمده در راستاي تقويت اتحاد ملي با تعطيلي 16 سپتامبر به عنوان يک روز ملي موافقت کرده است.

 

 

 



ادامه مطلب

۱۹۱۱۶ حافظیه نام مجموعه آرامگاه شاعر برجسته ایرانی، حافظ شیرازی است که در شهر شیراز قرار دارد.

 

آرامگاه حافظ در شمال شهر شیراز، پایین‌ تر از دروازه قرآن ، در یکی از قبرستان های معروف شیراز به نام خاک مصلی قرار دارد و مساحت آن متر مربع است. این مکان یکی از جاذبه‌های مهم توریستی شهر شیراز به ‌شمار می‌رود.

 

 

حافظیه

 

۶۵ سال پس از درگذشت حافظ، در سال ۸۵۶ هجری قمری (۱۴۵۲ میلادی)، شمس‌الدین محمد یغمایی وزیر میرزا ابوالقاسم بابر گورکانی (پسر میرزا بایسنغر نواده شاهرخ بن تیمور) حاکم فارس، برای اولین بار ساختما نی گنبدی شکل را بر فراز مقبره حافظ بنا کرد و در جلو این ساختمان، حوض بزرگی ساخت که از آب رکن‌آباد پر می‌شد.

 

 

حافظیه

 

 

این بنا یک بار در اوایل قرن یازدهم هجری و در زمان حکومت شاه عباس صفوی، و دیگر بار ۳۵۰ سال پس از وفات حافظ به دستور نادرشاه افشار مرمت شد. در سال ۱۱۸۷ هجری قمری، کریم خان زند بر مقبره حافظ، بارگاهی به سبک بناهای خود،شامل تالاری با چهار ستون سنگی یکپارچه و بلند و باغی بزرگ در جلو آن ساخت و بر مزارش سنگ مرمری نهاد که امروز نیز باقی است.

 

 

 

قبر حافظ

 

بعد از عمارتی که کریم خان زند بر مقبره حافظ ساخت در طول یکصد و شصت سال تعمیرات زیادی به وسیله اشخاص خیرخواه انجام گرفت تا آنکه در سال ۱۳۱۵ به کوشش شادروان علی اصغر حکمت بنای کنونی با بهره گیری از عناصر معماری روزگار کریم خان زند و یادمانهای حافظیه توسط آندره گدار فرانسوی طراحی و اجرا شد.

 

 

 

 

 



ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : 24paypal

ترجمه فارسی نهج البلاغه

آغاز آفرينش آسمان و..

تفسير عمومي خطبه‏ي يکم الحمدلله الذي لايبلغ مدحته القائلون (سپاس خداي را که حق ستايشش بالاتر از حد ستايشگران است). مگر آن همه عظمت حيرت‏انگيز در کاخ مجلل هستي و اين همه امتياز و کمال بيکران در موجودي به نام انسان، چيزي جز گسترش دمي از مشيت بي‏نهايت او است که آن را با کلمه‏ي باش برافروخته‏است؟ مگر بساط رازدار کائنات با آن قوانين و استحکام بنياد، و نوع انساني با آن هوش و استعداد و وجدان و انديشه که لحظه‏اي از جريانش جهاني را آباد و يا عالمي را ويران مي‏سازد، چيزي جز قطره‏ي ناچيزي از اقيانوس بي‏پايان قدرت او است؟ از اين رو است که سپاس و ستايش ما درخور موجوديت ما است نه به شايستگي آن مقام ربوبي. و لايحصي نعمائه العادون (نعمتهايش مافوق انديشه شمارشگران است) در گذرگاه‏هاي متنوع حيات که نوع انساني از آنها مي‏گذرد، تا منزل نهايي آن، همه جا خوان نعمت بي‏دريغش را نهاده مي‏بيند و آيات رحمت الهي‏اش را گسترده، حتي آن انديشه و وجدان برين که از افق اعلاي زندگي به اجزاء و روابط طبيعت که او را در خود فرو برده‏اند، مي‏نگرد و آنها را آيات الهي و نعمتهاي رباني مي‏بيند، خود نعمت عظمايي است که آدمي از درک و ستودنش ناتوان است و شمارش آن همه موضوعات و قوانين که انديشه و وجدان را چنين بينايي نصيب فرموده است، از حد و اندازه بيرون. نخستين مرحله‏ي به دست آوردن انديشه و وجدان عالي که چهره‏ي واقعي هستي را براي انسان روشن بسازد و نعمت بودن اجزاء و روابط آن را با موجوديت آدمي اثبات نمايد، پذيرش آگاهيها و هشياريها است که از عالي‏ترين جلوه‏هاي حيات در وجود آدمي است. مگر نه اينست که پذيرش و فعاليتهاي آگاهانه با گذشت قرون و اعصار پرده‏ها را از جلو چشمان آدمي برکنارزده و عظمتهاي بيکران طبيعت را از جهان ذرات گرفته تا کهکشانهاي خيره‏کننده روشن ساخته است؟ آنگاه اين همه فتوحات و پيشرويهاي بهت‏انگيز را نخستين گام براي شناخت اين حقيقت تلقي کرده است که ما با شناخت طبيعت تنها خطوطي را خوانده‏ايم که محتوايش ماوراي خوانده‏هاي ما است. و بالعکس، فرار از هشياريها و آگاهيها بوده است که عالم هستي را خيال و پندار و قوانينش را خودرو و ستارگان سپهر لاجوردينش را تف سربالائي نام نهاده است!!! کارگاه هستي براي اين دشمنان هشياريها که زندگي را جز تورم خود طبيعي با لقمه‏هايي از خوردنيها و جرعه‏هايي از آشاميدنيها و لذايذي از اشباع غريزه‏هاي حيواني تفسير مي ‏کنند، چهره‏اي نشان نخواهد داد که نعمتي در آن ببينند و در شمارش و سپاس بيانديشند، چنانکه در امتيازات و عظمتهاي روح خويشتن هم کمترين انديشه‏اي نخواهند داشت. مدتي است بانگ افزايش نامحدود جمعيت و محدوديت مواد غذايي و لوله‏ها و بدبينيها در افکار مردم فراوان انداخته است. آغاز اين بانگ از مالتوس بوده است. اينان پس از شنيدن اين بانگ وحشتناک به جاي تنظيم منطقي و تعديل مشروع جمعيت و مواد غذائي، به فلسفه‏گوئيهاي بدبينانه روي آورده و حرص و ولع اقويا را براي انباشتن ذخاير زندگي تشديد کردند. برخي ديگر از جوامع را به هتک ناموس دروازه‏ي ورودي زندگي (آلت تناسل زن و مرد) وادار ساختند. روي محاسبات مالتوس مي‏بايست انفجار جمعيت از گرسنگي از خيلي مدتها پيش در کره‏ي زمين روي داده باشد، نه تنها چنين انفجاري رخ نداده، بلکه طبق کاوشها و بررسيهاي علمي دوران جديد، معلوم شد که از اغلب مواد کره‏ي زمين چه از خشکي باشد و چه از دريا، مي‏توان براي تغذيه‏ي بشر با اشکال گوناگون استفاده کرد. فعاليتهاي شيميايي در تغيير و تبديل مواد به قدري دامنه‏دار و متنوع ديده مي‏شود که انسان را به اين جرئت وادار مي‏کند که بگويد تغذيه انسان در اين کره‏ي زمين محدوديتي ندارد. از طرف ديگر آيات قرآني بنياد اساسي مواد معيشت مردم را به زمين منحصر نکرده و آسمانها را هم به عنوان منابع روزي (مواد معيشت) معرفي نموده است: قل من يرزقکم من السماوات و الارض، قل الله. (به آنان بگو: کيست که شما را از آسمانها و زمين روزي مي‏دهد؟) بگو: الله. اين مضمون در شش آيه از قرآن وارد شده است. به اضافه‏ي آيات ديگري از قبيل: الم تروا ان الله سخر لکم ما في السماوات و ما في الارض. (آيا نمي‏بينيد که خداوند آنچه در آسمانها و زمين است در تسخير (اختيار) شما گذاشته است). که با صراحت کامل اثبات مي‏کند که انسان مي‏تواند کرات ديگر را هم به اضافه کره‏ي زمين در اختيار و تصرف خود بگيرد. قحطيها و گرسنگيها ممکن است اين سئوال مطرح شود که در طول تاريخ قحطيها و گرسنگيها و ساير کمبودهاي غذايي که موجب مرگ و ميرها بوده است، فراوان ديده مي‏شود، آيا اين پديده با فوق شمارش بودن نعمتهاي الهي منافاتي ندارد؟ پديده‏ي قحطيها و گرسنگيها هم مانند ساير ناگواريها به دو نوع عمده تقسيم مي‏گردد: نوع يکم- به عنوان بلاها و ناگواريهاي اختياري که به خود انسان چه در حال فردي و چه اجتماعي يا مديريتهاي اجتماعي مستند مي‏باشد، مسلم است که اين نوع اختياري از ناگواريها مربوط به تقصير و يا کوتاهيهاي خود انسان است چنانکه در تواريخ بطور فراوان ديده شده است که مردم به جهت جهل و خودخواهيها و ساير گمراهيها موجبات بدبختي معيشتي خود را فراهم آورده‏اند. نوع دوم- آن قسمت از بلاها و ناگواريها است که از اختيار بشر خارج بوده و مربوط به آن قوانين و رويدادهايي طبيعي است که دور از توانايي و اراده‏ي انسانها مي‏باشد، مانند آتش‏فشانيها و زلزله‏ها و سيلها و بيماريهاي غير قابل علاج... اين ناگواريها که براي فرد يا گروهي از انسانها پيش مي‏آيد، در حقيقت هشدارهائي است جدي براي نوع انساني که به نظم و زيبائي طبيعت تکيه نکند و گمان نبرد که هر چه که هست از طبيعت و در طبيعت است اين آيه را توجه کنيم: و ان من شيي‏ء الا عندنا خزائنه و ماننزله الا بقدر معلوم. (هيچ چيزي وجود ندارد مگر اينکه منابع آن پيش ما است و ما از آن جز به اندازه‏ي معين فرو نمي‏فرستيم). و اينکه ما طبق دستورات الهي بوسيله‏ي دانش و بينش وظيفه‏ي جدي داريم براي برطرف کردن هر گونه ناملايمات و تقويت هر گونه وسيله‏ي تندرستي و معيشت و پيشرفتهاي گوناگون، براي آن است که زندگي زندگان به کار و کوشش مستند باشد، نه اي نکه زندگي را در يک ليوان آب به گلوي ما بريزند. به اضافه‏ي اينکه پديده‏ي مرگ و خاموشي جراغ فروزان زندگي همواره به يکي از دو عامل اساسي وابسته است: عامل يکم- پايان يافتن نيروها و استهلاک عناصر سازنده کالبد مادي انساني عامل دوم- پيدايش موانع ادامه‏ي حيات مانند بيماريها با انواع گوناگونش و از دست دادن مقاومت در مقابل رويدادهاي طبيعت. به هر حال کسي که لباس زندگي مي‏پوشد، از روي جبر روز ديگري بايستي آن لباس را از تن دور کند. از ديدگاه حکمت الهي هيچ فرد و جامعه‏اي نبايستي لباس زندگي را با اختيار از تن خود دور نمايد. يکي از دو عامل فوق با انواع گوناگون در کمين زندگان منتظر فرارسيدن نوبت عمل مي‏باشد. خواه بيماري باشد و خواه سقوط سقف بر سر و چه سوختن در آتش باشد و چه مردن با گرسنگي و قحطي. بنابراين ملاحظات، قابل شمارش نبودن نعمتهاي الهي منافاتي با جريان قانون زندگي و مرگ ندارد. و لايودي حقه المجتهدون (حق‏جويان کوشا از اداي حقش ناتوانند) چه کند مشتي خاک درهم پيچيده و امواجي از فعاليتهاي حياتي و رواني که انسان ناميده مي‏شود، در مقابل مقام ربوبي احديت که همه‏ي جهان هستي با کهکشانهاي پويا و با انسانهاي بي‏شمارش چيزي جز مش تق کوچکي از يک لحظه‏ي مشيت او نيست. نيز هر نيروئي که براي کوشيدن در راه او بسيج شود و هر راهي که براي وصول به اداي حق او درنورديده شود، جزئي از حق او است که ادا کردن آن براي انسان امکان‏ناپذير است. در سه مورد از آيات قراني وارد شده است: و ما قدروا الله حق قدره (آنان خداوند را به آن طور که شايسته است، به جاي نياورده‏اند) به جاي آوردن حق يک حقيقت با دو چيز انجام مي‏گيرد: 1- درک و دريافت و محاسبه‏ي کامل درباره‏ي آن حقيقت، اگر اندک ناتواني در درک و دريافت و محاسبه‏ي يک حقيقت وجود داشته باشد، بدون ترديد حق شناخت آن حقيقت ادا نشده است. بدان جهت که احاطه‏ي درک و دريافت و محاسبات ما در باره‏ي آن مقام شامخ امکان‏پذير نيست، لذا اداي حق معرفت او براي ما امکان نخواهد داشت. اينست معناي آن جمله که به پيامبر اکرم (ص) نسبت داده شده است که ما عرفناک حق معرفتک (خداوندا، ما نمي‏توانيم معرفتي شايسته‏ي مقام الهي تو به دست بياوريم). 2- به جاي آوردن حق يک حقيقت با نظر به رابطه‏اي که ميان انسان و آن حقيقت وجود دارد. در مسئله‏ي مورد بحث حقيقتي که اداي حق او مطرح است، خدا است، بدان جهت، که عظمتهاي الهي بي‏نهايت است و رابطه‏ي انسان با خدا، رابطه‏ي مخلوق با خالقي است که داراي عظمتهاي بي‏نهايت مي‏باشد، و معناي اداي حق چنين خالق، نوعي احاطه بر او و بي‏نياز شدن از او را دربردارد، لذا اداي حق عملي و عبوديت نهائي درباره‏ي خدا امکان‏ناپذير مي‏باشد. اينست معناي آن جمله که به پيامبر اکرم نسبت داده شده است که: ما عبدناک حق عبادتک (و ما نمي‏توانيم عبادتي شايسته‏ي مقام او به جاي بياوريم). پس تکليف انسانها در مقابل خدا چيست؟ ممکن است استدلال و بحث و تحليل فوق، انسانها را به نوعي از ياس و نوميدي دچار سازد و بگويند اکنون که چه نسبت خاک را با عالم پاک! پس بگذاريد بخوريم و بياشاميم و هر چه بتوانيم از لذايذ طبيعي برخوردار شويم و آنگاه رهسپار ديار مرموز خاک گرديم!! اين مطلب به ظاهر ساده و خنده‏آور، حتي برخي از مغزهائي را که به بزرگي معرفي شده‏اند، اشغال نموده، با خويشتن و به ديگران چنين مي‏گويند که: ذره‏ي بي‏مقداري به نام انسان کجا و موجود برين با داشتن عظمتهاي مافوق بي‏نهايت و برتر از هر کمال کجا؟! معرفت و پرستش اين ذره‏ي بي‏مقدار درباره‏ي آن مافوق بي‏نهايت و برتر از هر کمال اگر هم امکان‏پذير باشد، به چه کار آيد؟! پاسخ اين گونه مسائل را نخست با ورود به صحنه‏ي دروني خود انسانها مي‏توان دريافت، مگر اين همه تلاشها و کوششها براي شناخت هزاران نيروها و فعاليتهاي رواني کافي بوده است؟ مگر آن همه تعليم و تربيتها و تمرين و تلقين و تقويتهاي روحي توانسته است حق اعتلاي روح را ادا کند؟ مسلما موفقيت بشري درباره‏ي شناخت و تنظيم و بهره‏برداري از خويشتن حتي به دوران ابتدايي رسمي هم نرسيده است با اين حال ضرورتهاي ديناميسم دروني ما هر لحظه ما را به شناخت بيشتر و تنظيم و بهره‏برداري عاليتر درباره‏ي خويشتن تحريک مي‏کند. قرنها است که از همه‏ي مراکز علمي دنيا بخوانيد و بيانديشيد تا خود را دريابيد، بلند شده و همگان آن را مي‏شنوند. اگرچه ما انسانها نمي‏توانيم حق واقعي خداوندي را ادا کنيم، اما اين مقدار مي‏توانيم که با افزايش معرفتهاي ممکن و با گرايشهاي بندگي انساني، از چاه طبيعت و خودپرستي برآئيم و به قله‏هاي مرتفع و مرتفعتر تکامل گام بگذاريم: تو او نشوي ولي اگر جهد کني راهي به روي از تو تويي برخيزد الذي لايدرکه بعد الهمم و لايناله غوص الفطن (خداوندي که همتهاي دور پرواز آدميان از درک ذات او و احاطه به مقام شامخش نارسا و حوزه‏ي اعلاي ربوبيش از نفوذ هشياري هشياران بدور است). محدوديت همتها و هشياريهاي آدميان بار ديگر تاکيد مي‏شود که نيروهاي عقلاني و احساسي در هر عظمت و امتيازي که باشد و هشياري و حدس و قدرت استدلال آدمي هر اندازه هم که گسترده و نافذ باشد، چون با وسايل مبتني بر کميتها و کيفيتهاي گرفته از قلمرو حس و طبيعت صورت مي‏گيرد، لذا توانائي راهيابي به آن مقام الهي را نخواهد داشت. اين هم يک قانون کلي است که تا موضوعي در ديدگاه آدمي برنهاده نشود نه براي رسيدن به آن، به عنوان هدف مي‏کوشد و نه درصدد آگاهي و هشياري درباره‏ي آن برمي‏آيد. از طرف ديگر با برنهاده شدن موضوع در ديدگاه آدمي، همان موضوع با کميتها و کيفيتها و خصوصيات ذهني محدود مي‏گردد. با نظر به اين دو قانون معرفت، شناخت ما هرگز احاطه به آن موجود برين نخواهد داشت. الذي ليس لصفته حد محدود و لا نعت موجود و لا وقت معدود و لا اجل ممدود (صفات ذات پاکش به مقياسات و حدود برنيايد و هيچ ترسيم و تصوير مشخصش نسازد. اوصاف جلال و جمالش فراسوي زمان است و ماوراي برهه‏هاي معدود و مدتهاي محدود). بحثي اجمالي در صفات خداوندي براي بيان نامحدود بودن صفات الهي دو دليل مي‏توان مطرح کرد: دليل يکم- هر حقيقتي که براي يک ذات صفت محسوب مي‏شود، ارزش و عظمت آن حقيقت تابع آن ذات است که موصوف ناميده مي‏شود. حرکت و تحولي که صفت انساني است باارزشتر و با عظمت تر از حرکت و تحولي است که صفت يک گياه يا يک حيوان و يا موجود مزبور است. احساس انسان در برابر احساس يک حيوان همان اندازه عالي است که انسان در برابر حيوان. دليل اين اصل اساسي آن است که صفت در حقيقت بيان کننده‏ي چگونگي ذات است. گاهي هم صفت يک ذات جنبه‏ي معلولي براي آن دارد، و چون ميان علت و معلول رابطه‏اي وجود دارد که بوسيله‏ي آن، توضيح دهنده‏ي يکديگر مي‏گردند، قاعده اين است که صفت تابع موصوف خود باشد. بدان جهت که ذات پاک خداوندي داراي عظمت و کمال بي‏نهايت است. اوصاف آن ذات پاک هم از جهت عظمت و کمال بي‏نهايت و نامحدود مي‏باشد. دليل دوم- فرض اينکه صفت خداوندي محدود باشد، اين پندار را در دنبال دارد که قدرت خداوندي محدود است، زيرا بروز يک صفت در يک ذات کشف مي‏کند که ذات مفروض قدرت دارا بودن آن صفت را داشته است، حال اگر فرض کنيم مثلا صفت عدالت خداوندي محدود است، چنين نتيجه مي‏دهد که خداوند به بيشتر از آن عدالت محدود قدرتي ندارد، در صورتي که قدرت خداوندي نهايتي ندارد. اوصاف جلال و جمالش فوق زمان است. چنانکه در مباحث مربوط به زمان ثابت شده است، زمان عبارت است از احساس کششي که از حرکت موجودات طبيعي عيني در ذهن آدمي به وجود مي‏آيد. در حقيقت زمان حقيقتي است محصول دو قطب عيني و ذهني، لذا اگر يکي از اين دو قطب منفي شود، موضوع زمان نيز منفي مي‏گردد. پس اگر جهان طبيعت عيني که اعم از حرکت موجودات در طبيعت و اجزاي انسان مي‏باشد، وجود نداشته باشد، يا انساني نباشد که با ذهنش کششي براي رويدادها يکي پس از ديگري درک نمايد، زماني مطرح نخواهد بود. (اگرچه خود حرکات عيني با قطع نظر از ذهن آدمي واقعيتي است براي خود) و چون اوصاف الهي از مجراي ثقل و بعد فضايي و حرکت و تحول طبيعت و ذهن زمان‏سنج آدمي بالاتر است، لذا پديده‏ي زمان نمي‏تواند اوصاف الهي را در مجراي کشش و امتداد قرار بدهد. فطر الخلائق بقدرته و نشر الرياح برحمته و وتد بالصخور ميدان ارضه (با قدرت متعاليش، به مخلوقات هستي بخشيد و بادهاي جانفزا به رحمتش وزيدن گرفت و حرکات مضطرب زمين را با نصب کوه‏هاي سر برافراشته تعديل فرمود). آفرينش هستي با قدرت و اختيار در آفريدن عالم هستي عالم جبري، انگيزه‏اي براي او نبوده و خود از هر گونه استمداد و مساعدتي بي‏نياز بوده است. عظمت جهان هستي به هر اندازه و کيفيت هم که خيره کننده باشد به همان اندازه در برابر قدرت الهي مطرح است که يک تصور ناچيز در برابر فعاليتهاي بيکران مغز و روح انساني. آيا چنين نيست که موجي از انديشه‏ي آدمي مي‏تواند جهاني را دگرگون کند؟ موجي از انديشه در مقابل دگرگون شدن جهان، از آن جهت به نظر ناچيز مي‏آيد که مغز ما همواره بزرگيها و عظمتها را با مقياسات کمي و کيفي در حدود دانسته‏ها و خواسته‏هاي خود مي‏سنجد. اگر بشر با چشم خويش محصولات خيره کننده‏ي انديشه را نمي‏ديد، به هيچ وجهي امکان نداشت که استناد آن محصولات خيره‏کننده را به انديشه باور نمايد. معمولا بشر وقتي که کلمه‏ي قدرت را مي‏شنود، نوع يا انواعي از نيروها را که در طبيعت در حال جريان و توليد است مجسم مي‏سازد، آنگاه ميان قدرت و محصول آن، مطابقتهايي را برقرار مي‏بيند و در نتيجه مي‏گويد: اين چه نوع قدرتي است که دستگاه هستي را بسازد و آن را بگرداند؟! ولي با توجه به مثال انديشه و محصول آن اين تعجب از بين مي‏رود. درباره‏ي عوامل متحرک هوا و بادها مباحث مشروحي صورت گرفته است. قوانين شگفت‏انگيز در موضوع وزيدن بادها و انواع آنها از مسائل بسيار جالب عالم طبيعت است که از نظم بسيار عالي حر ارت و برودت و قرار گرفتن و در واحدهاي جغرافيائي حکايت مي‏کند و همچنين نتايج و محصولات حياتي بادها مانند تلقيح، آيات الهي را براي انسانهاي حقيقت‏جو نمودار مي‏سازد. موضوع کوه‏ها و تحول آنها در دوران گوناگون زمين‏شناسي، يکي ديگر از موضوعات بيان‏کننده‏ي نظم عالم طبيعت است که همواره هشياران را به خود جلب کرده است. گروهي از مردم گمان مي‏کنند که بيان منابع اسلامي درباره‏ي کوه‏ها مخالف نظريه‏ي جديد علمي است که مي گويد: زمين متحرک است، ولي با نظر به کلماتي که در جمله‏ي مورد بحث و تحليل به کار رفته است، اين اشتباه برطرف مي‏شود، زيرا کلمه‏ي ميدان به معناي اضطراب و سراسيمه‏گي است وجود کوه‏ها در کره‏ي زمين براي تعديل اضطراب است که بدون آن زندگي امکان ندارد مانند منظور نمودن ثقل براي اعضاي کشتي اقيانوس پيما که کشتي را از خطر حرکات و اضطرابات سرنگون‏کننده محفوظ مي‏دارد.

اول الدين معرفته آغاز و اساس دين معرفت خدا است مقصود از کلمه‏ي اول چنانکه ترجمه کرديم آغاز محض نيست، بلکه منظور بنياد نخستين و اساسي است. و اين تعبير در قلمرو معارف شايع است که گفته مي‏شود: اول انديشه وانگهي گفتار پاي بست آمده است و پس ديوار در برابر شکاکين گفته مي‏شود: اول وجود خود را اثبات کن سپس عقيده‏ي خويش را همچنين مي‏گوييم: اول علت را به وجود بياوريد معلول دنبالش خواهد آمد. ممکن است بدون اينکه آدمي معناي دين را بپذيرد، با يک عده‏ي مسائل عالي که او را از خود بيرون بياورد و کمالات عاليتري را براي او مطرح نمايد، آشنايي پيدا کند. مثلا عظمت جهان هستي و قوانين حاکم بر آن، او را به اين نتيجه برساند که من مي‏توانم در اين دنيا به کمال عالي برسم. نيز ممکن است با توجه به مفيد بودن و زيبايي يک عده از مسائل اخلاقي به اين حقيقت برسد که انسان عامل به اصول اخلاقي، هم لذت معقول بدست مي‏آورد و هم زندگاني اجتماعي او منطقي‏تر مي‏باشد. اين دو عامل (احساس عظمت در جهان هستي و احساس زيبايي و مفيديت در عمل به اصول اخلاقي) تاکنون توانسته است عده‏ي فراواني از مردم جوامع را قانع بسازد و آنان را وادار به احساس بي ‏نيازي از دين نمايد. ولي به نظر مي‏رسد اين يک اقناع محدود به سطوح ابتدايي زندگي است که ناشي از خلاصه کردن همه‏ي استعدادها و نيروهاي انساني در سير و سياحت در شاخ و برگ درخت هستي و عمل به يک عده مسائل اخلاقي خوشايند مي‏باشد، دو عامل مزبور بارور کننده‏ي در استعداد يا گسترش دهنده‏ي دو بعد آدميان است، به همه‏ي استعدادها و ابعاد انساني، زيرا کدامين عقل نافذ است که به لذت بردن از احساس عظمت جهان قناعت نموده و از عوامل و هدفهاي اصلي آن سئوال نکند؟! و کدامين وجدان و انديشه‏اي است که به احساسات خوشايند در باره‏ي مسائل اخلاقي کفايت بورزد و نگويد که چرا و به کدامين علت، از لذايذ و نيروهائي طبيعي که دارم، در خدمت انسانها صرف نظر کنم، انسانهايي که نه امتيازي براي عشق ورزيدن دارند و نه يک عامل ماوراي طبيعي (خدا) محبوبيت آنان را اثبات کرده است. اين همان معمائي ناگشودني است که در سالهاي گذشته که با راسل مراسلات علمي و فلسفي داشتيم مطرح نموديم و ايشان هيچ گونه پاسخ براي حل اين معما نداشتند. با نظر به تعريفي که درباره‏ي دين گفته‏ايم: محاسبه و تنظيم زندگي طبيعي و رواني در مسير تکاملي رو به جاذبيت الهي هيچ روش و گرايشي مانند دين نمي‏تواند پاسخگوي هيچ يک از معماهاي زندگي که اساس آنها معماي مزبور است، بوده باشد. و کمال معرفته التصديق به کمال معرفت خداوندي تصديق او است معرفت- معرفت ما چنانکه درباره‏ي اشياء داراي انواع و مراتب گوناگوني است، همچنان درباره‏ي خداوند نيز با نظر به شرايط ذهني و کيفيت رواني ما مختلف مي‏باشد. شناسائي ظني که از پنجاه و يک درصد تا نود و نه درصد را شامل مي‏گردد، تا شناسائي يقيني که دريافت کامل و صد در صد واقعيت است انواعي از معرفت مي‏باشد، نيز يقين و قطعي که درباره‏ي يک موضوع پيدا مي‏شود، با نظر به تاثير آن در همه‏ي سطوح روان يا در بعضي از آن، انواعي از معرفت ناميده مي‏شود. تصديق- عبارت است از حکم يا اعتقاد به ثبوت يا نفي نسبت ميان دو شي‏ء (موضوع و محمول) مانند- خردمندي مفيد است و انسان سنگ نيست مسلم است که حکم و اعتقاد که از پديده‏ها فعاليتهاي رواني است، مانند معرفت داراي انواع و مراتب گوناگوني مي‏باشد. چند قسم از تصديق را به عنوان نمونه متذکر مي‏شويم: عدالت مفيد است. اين جمله را براي اولين بار از گوينده‏اي مي‏شنويم، يا در يک کتابي مي‏خوانيم. و با تصور ابتدايي درباره‏ي عدالت و مفيد بودن، تصديق مي‏کنيم که عدا لت مفيد است اين تصور ابتدائي و حکم ساده اگرچه اعتقاد به مضمون عدالت مفيد است را نشان مي‏دهد، ولي روشنائي واحدهاي اين قضيه و اعتقاد به نسبت ميان آنها، بيش از روشنائي و پذيرش اعتقادي ما درباره‏ي آنچه که در بيابان از فاصله‏ي بسيار دور مي‏بينيم و مي گوئيم: آنجا چيزي هست نمي‏باشد. در صورتي که روشنايي ما درباره‏ي آنجا چيزي جز ديدن مبهم يک نقطه دور نيست. و نمي‏دانيم که آنجا آب است يا شوره زار؟ مزرعه است يا کوير؟ راه است يا سنگلاخ غير قابل عبور؟ نيز نمي‏دانيم آن چيز جاندار است يا بي‏جان و اگر جاندار است از چه نوع از حيوانات است؟ و اگر جاندار نيست، از کدامين نباتات و جمادات است؟ در اين مرحله از تصديق ما يک مفهوم کاملا اجمالي از موضوع قضيه (عدالت) و محمول آن (مفيديت) داريم. مسلم است که نسبت ميان آن دور نيز براي ما يک رابطه‏ي کاملا اجمالي خواهد بود، در نتيجه اعتقاد ما به چنان نسبت ميان موضوع و محمول، يک پذيرش بسيار محدود و قابل تزلزل مي‏باشد. زيرا مثلا ما نمي‏دانيم عدالت حقيقتي است که همگان آن را به يکسان درک مي‏کنند يا درکهاي مختلفي درباره‏ي آن وجود دارد؟ نيز نمي‏دانيم عدالت در همه‏ي شرايط و همه‏ي زمانها سودمند است يا موقت و مخصوص به بعضي از موارد است؟ آيا سودمند بودن عدالت در ذات آن است، يا يکي از عوارض تغييرپذير آن است. مرحله‏ي دوم- تصديق در اين مرحله، پس از روشنائيهاي نسبي واحدهاي تشکيل دهنده، و اعتقاد ناشي از پذيرش صحت نسبت ميان واحدهاي نسبتا روشن، به وجود مي‏آيد. جاي ترديد نيست که روشنايي واحدها و پذيرش صحت نسبت در اين مرحله، با اينکه عاليتر از مرحله‏ي يکم است نمي‏تواند به عنوان عامل محرک در زندگاني مادي و معنوي ما بوده باشد، بلکه مقدار و کيفيت تحريک آن، سود و زيان ما بستگي پيدا مي‏کند. يعني اگر قضيه مفروض به سود موقعيتي که ما داريم تمام شود، مورد پذيرش و عمل قرار مي‏گيرد و اگر موجب زيان ما باشد، مي‏توانيم از آن قضيه صرف نظر نماييم. مرحله‏ي سوم- همه‏ي واحدهاي تشکيل دهنده‏ي قضيه براي ما روشن است و کمترين ابهامي در آنها وجود ندارد، و اعتقاد ما به نسبت ميان آن واحدها، از علم و معرفت قانوني ناشي مي‏گردد که از علم به مقدمات روشن به وجود آمده است اين روشنايي و اعتقاد از نظر درک و پذيرش، هيچ گونه ابهامي ندارد، ولي از نظر حيات و هدف گيريهاي جدي آن داخل در متن و هدفگيري حيات ما نيست. عدالت در اين مرحله با اينکه با تمام مزايا و مختصاتش براي ما شناخته شده است، براي روان ما ضرورت تنفس براي زنده ماندن را دارا نمي‏باشد. مرحله‏ي چهارم- تصديق در اين مرحله، اعتقاد به نسبت ميان آن واحدهاي کاملا روشني است که با جان ما درآميخته و به صورت عامل محرک جدي در زندگاني ما درآمده است. اينست کمال تصديق که عاليترين مراحل آن است. تصديق مورد اعتقاد در اين مرحله، همان تحرکي را مي‏خواهد که يک غريزه‏ي فعال. قضيه‏اي را که مورد مثال قرار داده‏ايم (عدالت مفيداست) مانند خون که در رگهاي بدن به جريان مي‏افتد در تمام سطوح رواني ما، مشغول فعاليت مي‏گردد، بنابراين توضيحات، موقعي خدا مورد تصديق واقعي يک انسان قرار مي‏گيرد، که آن انسان به عاليترين مرحله‏ي معرفت نايل آمده باشد. بنياد تصديق انسانهاي معمولي، عقايد پيش ساخته است يک مسئله‏ي بسيار بااهميتي در اين مبحث وجود دارد که يادآوري آن ضروري به نظر مي‏رسد و آن مسئله اينست که قضايايي که براي انسانها مورد اعتقاد و تصديق واقع مي‏شود، به طور معمولي از يک عده باور شده‏هاي پيشين سرچشمه مي‏گيرد. اين باور شده‏ها از تاريخ و محيط و هدف گيريهاي زندگي به وجود آمده در تصديقهايي که صورت مي‏گيرد، اثر قطعي ايجاد مي‏کند، به همين جهت است که نمي‏توان تصديق انسانهاي معمولي را داراي ارزش مرحله‏ي چهارم تلقي نمود. غالبا چنين است که قضايا در همان مرحله‏ي اول و دوم مورد اعتقاد مردم قرار مي‏گيرد و تصديق به وجود مي‏آيد اين ضعف اسف‏انگيز است که مردم معمولي را در طول تاريخ در مجراي وسيله بودن حرکت داده است. يک شاعر زبردست اين مضمون را چنين گفته است: از پي رد قبول عامه خود را خرمساز زانکه نبود کار عامي جز خري يا خرخري گاو را باور کنند اندر خدايي عاميان نوح را باور ندارند از پي پيغمبري در حقيقت تصديقهاي واقعي از مختصات اقليتها است که اکثريتها را به دنبال خود مي‏کشند. اين اقليتها اگر انسانهاي رشد يافته و داراي وجدان انساني باشند، از تحميل عقايد شخصي خود به اکثريتها مي‏پرهيزند و وظيفه‏ي خود را نشان دادن طرق عقايد و تصديقهاي صحيح براي مردم مي‏دانند و اگر آنان انساني جز خود سراغ نداشته باشند، خواسته‏هاي خود را به صورت عناصر بنيادين زندگي اکثريت درآورده، از توجه به قضايا و به دست آوردن محرومشان مي‏سازند. و کمال التصديق به توحيده غايت تصديق او، توحيد او است اگر بتوانيم از مراحل سه‏گانه‏ي ابتدايي تصديق عبور کرده گام به مرحله‏ي چهارم آن بگذاريم. بدون ترديد از اقسام گوناگون شرکها رها شده و به توحيد او نائل مي‏گرديم. در مبحث پيشين اين حقيقت را دريافتيم که براي تصديق واقعي يک قضيه به روشنائيها و معلومات فراواني نيازمنديم، مخصوصا در مواردي که واحدهاي ترکيب کننده‏ي قضيه عالي و بااهميت بوده باشد قضيه‏ي مورد تفسير عبارت است از اعتقاد به يگانگي خداوندي که تجزيه مي‏شود به (اعتقاد يگانگي، خدا). عقيده و اعتقاد عبارت است از وابستگي رواني به يک موضوع اين وابستگي موضوع مورد اعتقاد را به صورت عنصري فعال در سطوح رواني درمي‏آورد مانند ساير عناصر. در حقيقت وقتي که موضوعي مورد اعتقاد و ايمان قرار مي‏گيرد، روح آدمي دگرگون مي‏گردد و با وابستگي مزبور مشغول مديريت زندگي مي‏گردد. البته رسيدن به اين گونه دگرگوني در روح، در اشخاص و جوامع با نظر به شرايط بروني و دروني فوق‏العاده مختلف مي‏باشد. و به هر حال عاليترين مرحله‏ي اعتقاد همان است که متذکر شديم. يگانگي- اين يک مفهوم بسيار وسيع و عميقي است که از عدد 1 تجريد شده در ذهن گرفته، تا يگانگي خداوندي را مي‏تواند دربر بگيرد. براي توضيح اين مفهوم مجبوريم انواع عمده‏ي يگانگي (وحدت) را متذکر شويم: نوع يکم- وحدت عددي است که آنرا واحد (يک) مي‏گوئيم که ما بعد صفر و آغاز عدد و مبناي آن مي‏باشد. نوع دوم- وحدت کلي است که از افراد و مصاديق معيني انتزاع مي‏شود مانند وحدت انساني در همه‏ي افراد و اصناف و وحدت حيواني در همه‏ي جانداران و وحدت نباتي در همه‏ي نباتات و وحدت جسماني در همه‏ي اجسام و وحدت واقعيت در همه‏ي مفاهيم که آن را وحدت نوعيه هم مي‏گويند. در عبارت معمولي مي‏گوئيم: افراد و اصناف انسانها در انسان بودن يگانگي دارند و همچنين جانداران. نوع سوم- وحدت تشکل يافته از اجزاء که در سيستمها به وجود مي‏آيد، اين وحدت ممکن است با نظر به وحدت عوامل ايجاد کننده‏ي مجموع متشکل به وجود بيايد و ممکن است با نظر به وحدت هدف آن مجموع بوده باشد. نوع چهارم- وحدت به معناي بي‏نظيري در نوع يا جنس يا ارزش و... نوع پنجم- وحدت در قانون، قانون واحدي در اشياء مختلف يا انسانها حکومت مي‏کند. در اين صورت آن اشياء يا آن انسانها داراي وحدتي هستند که از وحدت قانون جاري ناشي گشته است. نوع ششم- به معناي آن واحدي است که نه مثلي دارد و نه ضدي و نه محدوديتي که موجب تعين قابل اشاره‏ي حسي يا عقلي بوده باشد. اين واحد منحصر در وجود پاک خداوندي است. درک و دريافت چنين واحد و گرايش به آن، توحيد ناميده مي‏شود. روشنترين دليل بر وحدت خداوند و اينکه هيچ موجودي نه به عنوان شريک و نه به طور استقلال نمي‏تواند در مقابل او وجود داشته باشد، اينست که فرض يک موجود در مقابل او چه به عنوان شريک و مثل و ضد و چه به عنوان استقلال، مستلزم محدوديت خداوند است زيرا موجود مفروض مسلما واقعيتي را اشغال خواهد کرد که خداوند غير از آن و برکنار از آن خواهد بود. پس خداوند از طرف آن موجود محدود مي‏گردد، در صورتي که خداوند موجود بي‏نهايت حقيقي است. به اضافه‏ي اين استدلال منطقي علمي، دلايل ديگري وجود دارد مانند محدوديت و مشروط بودن اراده، يعني اگر در مقابل وجود خداوندي شريک يا ضدي بتواند وجود داشته باشد اراده و مشيت الهي در فعاليت، محدود به عدم مخالفت آن شريک يا ضد خواهد بود، با اين فرض نيز خداوند از نظر ذات يا صفات ناقص تلقي خواهد گشت. اين دليل دوم مضمون آن آيه‏ي شريفه است که مي‏گويد: لو کان فيهما الهه الا الله لفسدتا (اگر در آسمانها و زمين جز خداي يگانه، خدايان متعددي وجود داشت، فاسد مي‏گشتند). و اين مضمون اشاره به تزاحم و تصادم اراده‏هاي متعدد است که موجب نابودي يا اختلال نظم هستي مي‏گردد پس وحدت نظم عالم هستي ب هترين دليل وحدت بوجود آورنده‏ي آن است. دليل سوم از اميرالمومنين (ع) است که مي‏فرمايد: اگر خداي ديگري وجود داشت پيامبراني هم از طرف او مبعوث مي‏گشتند. موضوع خدايان و بت پرستي با نظر به دلايل عقلي فوق، يگانگي خداوندي اصل مسلمي است. حتي بت پرستان و پيروان خدايان متعدد هم بتها و خدايان را در برابر خداوند يگانه با موجوديت مستقل که داراي اوصاف خداي بزرگ باشد مطرح نمي‏کنند. دلايل عدم استقلال بتها و خدايان در مقابل خداوند يگانه چنانکه در تفسير و نقد و تحليل مثنوي در مجلد دهم ص 48 متذکر شده‏ايم، به قرار زير است: دليل يکم- افلاطون يکي از پيشتازان فلاسفه‏ايست که معتقد به يگانگي خداوندند او چنين مي‏گويد: ماوراي دو نمونه‏ي اساسي جهان (مثل و جهان محسوس) آفريننده‏ي توانايي وجود دارد که مي‏تواند يکي از آنها را به وجود بياورد، مثلا نمونه‏ي مثل را و عالم محسوس که سايه‏ي آن است احتياجي به آفرينش ندارد و نخستين صفت اختصاصي اين آفريننده‏ي مطلق اينست که علت فاعلي است و اين آفريننده است که نظم و جمال را به وجود آورده است. طيماوس- افلاطون- فصل سوم ص 51 و 52 ترجمه عربي. افلاطون با اين اعتقاد به يگانگي خداوندي، ارواح بشري را از ساخت ه‏هاي (ثانوي) خدايان مي‏داند- همان ماخذ ص 125 فصل هفتم. نيز مي‏گويد: روح عالم نخستين و قديمي‏ترين مصنوع خدا است، آن هم موجوديت الهي همان ماخذ ص 55 فصل چهارم. بالاخره مي‏گويد: پس خداوند به آفرينش ساير کائنات شروع کرد و آنها را به صورت طبيعت مثل قرار داد، چيست آن مثل؟ و شماره‏ي آنها چقدر است؟ اين مثل چهارتا است: يک- جنس خدايان آسماني (مثلا مجردات). دو- جنس بالدار که در هوا شناور است. سه- نوع آبي. چهار- جنسي که با پاهايش راه مي‏رود همان ماخذ ص 235 فصل دهم. دليل دوم- قبيله‏ي نزار از عرب در عين بت پرستي، به خداي بزرگ معتقد بوده و در موقع به جا آوردن اعمال مکه، خداي بزرگ را اولا و بت خود را ثانيا به عنوان شريک کوچک متذکر مي‏شدند. دليل- سوم موقعي که اوس بن حجر سوگند مي‏خورد جمله‏ي سوگند او چنين است: وباللات و العزي و من دان دينها و با الله ان الله منهن اکبر (سوگند به لات و عزي و به کسي که به دين آنها گرويده است. و سوگند به خدا، که قطعا از آنها با عظمت تر است). درهم بن زيد الاوسي بدين نحو قسم ياد مي‏کند: اني و رب العزي السعيده وا لله الذي دون بيته سرف (بطور قطع، من سوگند مي‏خورم به خداي عزي خوشبخت و خدايي که پيرامون بيتش ازدحام و غوغا است). دليل چهارم- در نامه‏اي که ابوسفيان از روي تهديد به پيامبر اسلام نوشته است، تبرک به نام خدا و سوگند به بتها ديده مي‏شود: باسمک اللهم، فاني احلف باللات و العزي و اساف و نائله و هبل (به نام تو اي خدا، من سوگند مي‏خورم به لات و عزي و اساف و نائله و هبل). دليل پنجم- آن عبارت معروف است که بت پرستان در باره‏ي هويت بتها گفته‏اند. و آن چنين است: تلک الغرانيق العلي و ان شفاعتهن لترتجي (اين بتها موجودات والا هستند و شفاعت آنها مورد اميدواري است). دليل ششم- گريگوري ملطي- معروف به ابن عبري در بيان داستان موسي (ع) مي‏گويد: فقال موسي ان لساني الثغ ثقيل النطق، کيف يقبل مني فرعون! قال الله له: اني قد جعلتک الها لفرعون. (موسي به خدا گفت: زبان من لکنت دارد و به سخن گفتن سنگين است، فرعون چگونه دعوت مرا خواهد پذيرفت؟ خداوند فرمود: من تو را بر فرعون اله (خدا) قراردادم). مسلم است که مقصود از اله، خداي يگانه نيست، بلکه نماينده‏ي خداوندي و مسلط بر فرعون است. دليل هفتم- ژان ژاک روسو- مي‏گويد: براي کشف بهترين قوانين که به درد ملل بخورد، يک عقل کل لازم است که تمام شهوات انساني را ببيند، ولي خود هيچ حس نکند. با طبيعت هيچ رابطه‏اي نداشته باشد ولي آن را کاملا بشناسد. سعادت او به ما مربوط نباشد ولي حاضر بشود به سعادت ما کمک کند... بنابر آنچه گفته شد، فقط خدايان مي‏توانند چنانکه شايد و بايد براي مردم قانون بياورند. بديهي است که روسو يک مرد مسيحي بوده و اعتقادي به خدايان نداشته است، لذا مقصودش از خدايان، انسانهاي الهي و مربوط به ماوراي طبيعت مي‏باشد. دليل هشتم- ترتيبي است که در ميان خدايان مصر ديده مي‏شود امون رع به عنوان آفتاب مخفي خدايي است که رمزي براي معبود سيستم دهنده‏ي هستي است و مرتبه‏ي اين خدا در ميان خدايان پس از پتاح است که ايجاد کننده‏ي کائنات است در آيات قرآني چگونگي اعتقاد بت پرستان درباره‏ي بتها به مضمون آيه‏ي زير است: و يعبدون من دون الله ما لا يضرهم ولا ينفعهم و يقولون هولاء شفعاء نا عند الله قل اتنبئون الله بما لايعلم في السماوات و لا في الارض سبحانه و تعالي عما يشرکون. (آنان چيزهايي را جز خدا مي‏پرستند که نه ضرري به آنان مي‏رساند و نه منفعتي. و مي‏گويند اين بتها شفاعت کنندگان ما در نزد خداوند هستند. به آنان بگو: آيا شما چيزي را به خدا خبر مي‏دهيد که وجود آنها را در آسمانها و زمين نمي‏داند (ي عني وجود ندارند) خداوند پاکيزه و بالاتر از آن شرک است که شما مي‏ورزيد). توحيد حقيقي که در کلام اميرالمومنين عليه‏السلام کمال تصديق خداوندي معرفي شده است، آن توحيدي است که از اين شرک برکنار باشد زيرا يک موجود جامد و محدود و محاصره شده در قوانين طبيعت شايسته برنهاده شدن در برابر خداوند متعال نيست، روح خدا جوي بشري را وابسته کردن به چنين موجود ناچيزي اگرچه به عنوان وسيله و شفيع و موجب تمرکز قواي دماغي هم بوده باشد، به کوچک انگاشتن خداي بزرگ مي‏انجامد. پس در حقيقت بت پرستان و آنان که خدايان يا ارباب انواع را مورد گرايش قرار مي‏دهند، خداي واقعي براي آنان مورد تصديق نمي‏گردد، بلکه بدبختانه جوشش فطرت توحيد را به وسيله‏ي آن بتها و خدايان فرو مي‏نشانند. آيا علاقه و محبت به پيشوايان مافوق‏الطبيعه و اولياءالله نوعي از شرک است؟ بعضي از اشخاص چنين گمان کرده‏اند که علاقه و محبت به پيشوايان مافوق‏الطبيعه و اولياءالله هم نوعي از شرک است. اينان در اين مسئله‏ي مهم درست نمي‏انديشند و نمي‏توانند بت پرستي و گرايش به خدايان متعدد را از موضوع محبت و علاقه به رهبران الهي تفکيک نمايند. براي روشن شدن اين مسئله اقسام محبت و گرايش را به طور اجمال مطرح مي‏نمائيم: قسم يکم- محبت به رهبر الهي به انگيزگي خدمات و تحمل ناگواريها و گذشت از لذايذ دنيا و فداکاري تا پايان دادن به زندگي خويش در راه رشد و تکامل انسانها. آيا چنين عظمت و امتيازهاي بزرگ در راه رسانيدن مردم به سعادت واقعي محبت کامل را ايجاب نمي‏کند؟! اگر آدمي به اين انسانهاي سازنده محبت ننمايد، به کدامين فرد يا افرادي مهر بورزد؟! مسلم است که اين علاقه و اشتياق يک پديده‏ي خام رواني به انگيزگي عامل مادي و خودخواهي طبيعي نيست، بلکه محبتي است تصعيد شده و محصول برآورده شدن هدفهاي عالي زندگي و برخاستن از خاک و آگاه شدن از جان پاک، بوسيله‏ي رهبر الهي. قسم دوم- محبت به ذات و موجوديت خود پيشوايان الهي با قطع نظر از امتيازي عالي که در قسم يکم متذکر شديم. اگر کسي ادعا کند که براي من يک فرد عادي همان ارزشي را دارد که سقراط و يا بالاتر از او، ابراهيم و موسي و عيسي و محمد صلوات الله عليهم اجمعين، نه تنها هيچ عاقلي نمي‏فهمد که اين شخص چه مي‏گويد، بلکه اگر با خيلي خوش‏بيني به او بنگريم بايد بگوئيم: خود گوينده هم نمي‏داند که چه مي‏گويد! قسم سوم- محبت به رهبر الهي به اين علت که مورد عنايت رباني گرديده و با تلاش در راه اجراي دستورات خداوندي و گذشتن از هر گونه اميال و هوسهاي منحرف کننده، محبوب خداوندي گشته است. در حقيقت محبت اصلي و استقلالي متوجه خداوند متعال است و چون رهبر الهي محبوب او است، مورد علاقه و مهر آدمي قرار مي‏گيرد. قسم چهارم- محبت ناشي از احساس عظمت و تقربي که رهبر الهي به بارگاه خداوندي بدست آورده و بوسيله‏ي آن نور به منصب عالي خليفه‏الهي نايل گشته و شايستگي جلوه‏ي نور خداوندي را در درونش پيدا کرده است. اين محبت آن پديده‏ي محدود و معين نيست که همگان در موارد گوناگون مانند پدر و مادر و همسر و فرزند و مقام و... دارا مي‏شوند، بلکه پديده‏ايست مرکب از احساس عظمت جويي و وصول به هدف اعلاي حيات و کمال گرايي و بينش نور خداوندي. مسلم است که مجموع اين احساسها و دريافتها، موجب گرايش خاصي به رهبر الهي مي‏گردد، گرايش ناشي از اين قسم به رهبر الهي عاليتر از سه قسم محبتي است که در بالا توضيح داديم. نور خداوندي در رهبر همان است که پيروان يکي از دو مذهب اسلام (مذهب سنت) آنرا درباره‏ي صحابه‏ي پيغمبر نقل مي‏کنند: اصحابي کالنجوم (صحابه من مانند ستارگان هستند) و راويان شيعه درباره‏ي ائمه‏ي معصومين عليهم‏السلام چنين روا يت مي‏کنند: اهل بيتي کالنجوم. (اهل بيت من مانند ستارگان هستند) در قرآن مجيد نيز نوراني بودن اشخاص رشد يافته تصريح شده است: 1- الله ولي الذين امنوا يخرجهم من الظلمات الي النور (خداوند ولي کساني است که ايمان آورده‏اند، خداوند آنان را از ظلمات رها کرده به نور وارد مي‏سازد). 2- افمن شرح الله صدره للاسلام فهو علي نور من ربه (آيا کسي که خداوند سينه‏ي او را براي اسلام گشوده و او نوري از پروردگارش دريافته است...) مسلم است که اين نور به معناي روشنايي خورشيد جسماني نيست، بلکه آن نور رباني است که در درون رهبران الهي در حد اعلا و در درجه‏ي پايينتر در درون انسانهاي باايمان، با مراتب گوناگوني به وجود مي‏آيد و مي‏تواند عظمت و جلال و جمال ربوبي را نشان بدهد. بنابراين، گرايش به پيشوايان الهي يعني گرايش به نور خداوندي که خود نشان دهنده‏ي عظمت و جلال ربوبي است. آيا اين شرک است؟! آيا معقول است که اين محبت و گرايش را با بت پرستي مقايسه کنيم؟! انسان با داشتن روح ملکوتي که در پيشوايان الهي به طور قطع وجود دارد، راه را براي تکاپوگران کوي خداوندي باز مي‏کند. تاريخ بشري در مسير تکامل همواره براي انساهاي آرمان‏گرا دو بال براي پرواز دارد: بال يکم- قوانين و اصول انساني سازنده. بال دوم- عظماء و پيشتازان رشد يافته. تاثير رشد يافتگان در تحقيق آرمانهاي تکاميل آدميان، نه تنها کمتر از تاثير قوانين و اصول نبوده است، بلکه خيلي عميقتر و بيشتر از آن بوده است. دليل اين مسئله روشن است، زيرا مشاهده‏ي عيني تجسم رشد و کمال در انسان، محرکتر از مشتي قوانين کلي است که در مغزهاي آدميان يا در لابلاي صفحات کتابها انباشته مي‏شود. محبت و گرايشي که مبدل به عبادت و شرک مي‏گردد هيچ يک از اقسام چهارگانه‏ي محبت و گرايش که در مبحث گفتيم براي رهبران الهي معبوديتي اثبات نمي‏کند، تا در نتيجه مبدل به شرک گردد. آنچه که باعث مي‏شود آدمي از مسير توحيد منحرف گردد، اينست که براي انسان مورد گرايش، استقلالي در قدرت و عوامل اراده و تصرف در جهان و انسان، منظور نموده و او را مورد پرستش قرار بدهد. چنانکه در فرقه‏ي غلاه (غلو کنندگان) درباره‏ي علي بن ابيطالب (ع) و گروهي از مسيحيان در باره عيسي (ع) ديده مي‏شود مخصوصا اگر به لوازم گفتارشان معتقد باشند. همچنين در بعضي از متصوقه درباره‏ي اقطابشان. اگر پيروان مکتبهاي مزبور نه به عنوان ذوق پردازي و اظهار محبت و گرايش به يکي از اقسام چهارگانه‏اي که در مبحث گذشته گفتيم اعتقاد جزمي به استقلال پيشوايان خود در قدرت و عوامل اراده و تصرف در جهان و انسان داشته باشند، بدون ترديد از راه توحيد منحرفند. در اصول عالم تشيع هرگز چنين اعتقادي صحيح تلقي نمي‏شود. در هيچ يک از منابع معتبر شيعه، ائمه‏ي معصومين عليهم‏السلام شايسته‏ي پرستش معرفي نشده‏اند که سهل است بلکه انحراف از توحيد کساني که چنين عقيده‏اي را بپذيرند نيز مسلم گشته و جاي کمترين اختلاف نيست. از طرف ديگر روش تفريطي گروهي ديگر، آن بندگان محبوب خداوندي و رشد يافتگان عالم هستي و مقربان درگاه الهي را، مانند افراد معمولي تلقي کرده مقام آن اولياءالله را از روي حسادت يا ديگر اغراض غير الهي پايين مي‏آورند! درک و دريافت حد وسط که مناسب واقعيت پيشوايان معصوم باشد، کار آساني نيست از متفکر معروف نظام معتزلي چنين نقل شده است که: علي بن ابيطالب محنه علي المتکلم، ان وفي حقه غلا و ان بخسه حقه اساء و المنزله الوسطي دقيقه الوزن حاده الشان صعب المراقي الا علي الحاذق في الدين. (علي بن ابيطالب مشقتي است براي کسي که درباره‏ي او سخن مي‏گويد، اگر بخواهد حق او را ادا کند، علو خواهد کرد و اگر از حق او بکاهد، دربار ه‏ي او مرتکب بدي شده است. حد متوسط داراي ميزان دقيق و وضع تند و مراتب دشواري است که کسي جز دارندگان مهارت در دين نمي‏تواند از عهده‏ي درک آن برآيد). در مجلد اول در معرفي شخصيت علي از ديدگاه علي (ع) دستور او را در لزوم عقيده حد وسط متذکر شديم. دوگانه پرستي (ثنويت) و سه‏گانه پرستي (تثليث) به نظر نمي‏رسد که در تاريخ عقايد بشر مکتب و يا مذهبي به عنوان دوگانه پرستي حقيقي وجود داشته باشد. مقصود ما از دوگانه پرستي حقيقي آن است که دو خداي واقعا بي‏نهايت و با اوصاف خداوندي که واقعا هر يک ذات واجب‏الوجود و جامع همه‏ي شئون رباني بوده باشند. زيرا با نظر به دلايلي که در مبحث گذشته متذکر شديم از نظر دريافت و انديشه‏ي عقلاني فرض دو بي‏نهايت امکان‏پذير نمي‏باشد. آنچه که در تاريخ اديان و معتقدات به عنوان دوگانه پرستي مشهور شده است، مسلک مانوي منسوب به ماني نقاش است. توضيح اين مسلک و انتقاد از آن در کتابهاي کلامي مسيحيون و مسلمانان به طور فراوان ديده مي‏شود. در توضيح و تحقيق مسلک ماني اختلاف نظر زياد وجود دارد. در اين مسئله که آيا ماني غير از دو مبدء نور و ظلمت حقيقت عاليتري را به عنوان خداي بزرگ معتقد است يا نه؟ دو نظريه عمده وجود دارد: نظريه‏ي يکم- مي‏گويد: در مسلک ماني خداي بزرگ مطرح است، استدلال صاحبان اين نظريه به امثال جمله‏اي است که ابوريحان بيروني به ماني نسبت داده است. وي مي‏گويد: پس از ابن‏ديصان و مرقيون، ماني شاگرد قادرون بروز کرد. او مذهب مجوس و نصاري و دوگانه پرستي را شناخته بود. در آغاز کتابش به نام شاپورگان که براي شاپور فرزند اردشير تاليف کرده بود، مي‏گويد: حکمت و اعمال چيزي است که پيامبران خداوندي آن را در زمانهاي معيني مي‏آورند. در بعضي از قرون به وسيله‏ي بودا در شهرهاي هند و در بعضي ديگر به وسيله‏ي زرتشت به شهرهاي فارس و در زمان ديگر به وسيله‏ي عيسي به مغرب زمين، سپس اين وحي در اين قرن اخير به وسيله‏ي من، ماني که رسول خداوند حق هستم، به سرزمين

ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : 24paypal
سایت آی تی قیمت دارای قسمت های مختلفی است که در هر یک از این قسمت ها ، کالاهای خاصی قیمت گذاری شده است . یکی از قسمت های این سایت مربوط به قیمت قطعات کامپیوتر میباشد . در این قسمت به قیمت گذاری انواع قطعات کامپیوتر پرداخته شده که این قیمت گذاری توسط شرکت های طرف قرارداد سایت آی تی قیمت در سایت قرار داده شده است . از دیگر کالاهایی که در سایت آی تی قیمت ، قیمت گذاری شده است میتوان به گوشی موبایل اشاره کرد . در قسمت موبایل سایت آی تی قیمت ، قیمت گوشی موبایل با برندها و مدلهای مختلف بارگذاری شده است که کاربران میتوانند برای استعلام قیمت گوشی موبایل به سایت آی تی قیمت مراجعه کرده و از قیمت تلفن همراه با برندهای مختلف و مدل های متفاوت آگاه شوند .
2
از دیگر قسمت های مهم سایت آیتی قیمت ، قسمت مربوط به قیمت لپ تاپ میباشد . در این قسمت لپ تاپ با تمامی برندها اعلام شده است که شرکت ها و ارگانهای دولتی ، اصناف آی تی و همچنین کاربران میتوانند با مراجعه به سایت آی تی قیمت و با در نظر داشتن برند و مدل لپ تاپ مورد نظر خود ، از طریق این سایت استعلام قیمت بگیرند و از قیمت لحظه به لحظه این کالا آگاه شوند . از دیگر کالاهایی که کاربران میتوانند در سایت آی تی قیمت از قیمت آن آگاه شوند ، تبلت میباشد . بنابراین کاربران میتوانند قیمت تبلت را نیز در سایت آیتی قیمت مشاهده نمایند .
4
سایت آی تی قیمت در زمینه قیمت گذاری ماشین های اداری نیز فعالیت دارد و قیمت انواع ماشین های اداری مانند قیمت پرینتر ، اسکنر ، دستگاه حضور غیاب ، دستگاه فتوکپی ، ویدئو پروژکتور و تجهیزات ویدئو پروژکتور و دیگر ماشین های اداری در سایت آی تی قیمت آمده است . از دیگر کالاهای مهمی که در سایت آی تی قیمت ، قیمت گذاری شده است تجهیزات شبکه میباشد . در قسمت تجهیزات شبکه نیز قیمت سرور ، یو پی اس و متعلقات آن ، اکسس پوینت ، آنتن و تجهیزات رادیویی ، کابل شبکه و فیبر نوری ، سوئیچ کی وی ام و کابل ، آی پی فون و تلفن های سانترال و دیگر کالاهایی که مربوط به حوزه شبکه هستند ، بارگذاری شده است و کاربران میتوانند به منظور آگاهی از قیمت تجهیزات شبکه به این سایت مراجعه نموده و از قیمت تجهیزات شبکه در هر لحظه آگاه شوند .
3
آی تی قیمت علاوه بر وبسایت قابل مشاهده بر روی لپ تاپ و کامپیوترهای شخصی دارای یک نسخه اپلیکیشن اندروید است که قابل دسترسی از طریق کافه بازار میباشد . سایت آی تی قیمت علاوه بر اپلیکیشن اندرویدی که مخصوص کاربران است دارای اپلیکیشنی مجزا برای فروشندگان میباشد . بدین ترتیب علاوه بر اینکه کاربران میتوانند در هر زمان و مکانی از کالای دیجیتال مورد نظر خود استعلام قیمت بگیرند ، فروشندگان کالاهای دیجیتال نیز قادر خواهند بود به صورت سیار و تنها با یک کلیک قیمت محصولات خود را در عرض یک ثانیه بروز رسانی نمایند . در حقیقت وجود اپلیکیشن آیتی قیمت ، کاربران و فروشندگان را از لود کردن وبسایت آیتی قیمت در لپ تاپ و کامپیوترهای شخصی بی نیاز مینماید و این امر به خودی خود سبب صرفه جویی در زمان خواهد شد .
امروزه یکی از دغدغه های کاربران خرید کالاهای دیجیتال میباشد . معمولا کاربران به منظور خرید کالاهای دیجیتال خود به بازارها و پاساژها روی آورده و وقت زیادی را صرف جستجوی کالای مورد نظر خود میکنند که این کار باعث خستگی و سردرگمی آنها میشود . از طرفی ، کاربران ممکن است برند و مدل خاصی از محصول مورد نظرشان را از قبل در نظر نداشته باشند و از مشخصات فنی کالاها با برندها و مدل های مختلف آگاه نباشد . بنابراین کاربران نیازمند یک مرجع مطمئن و معتبر هستند تا علاوه بر استعلام قیمت لحظه ای ، بتوانند از مشخصات فنی کالای مورد نظر خود ، با برند و مدلی خاص مطلع گردند . سایت آیتی قیمت بعنوان مرجع معتبر اعلام قیمت کالاهای آی تی به کاربران این امکان را میدهد تا بتوانند از قیمت روزانه همه کالاهای آی تی آگاه شوند .
1  

ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : 24paypal

ترجمه فارسی نهج البلاغه چرا خلافت را از او گرفتند؟
علل و عوامل غصب امامت
اي برادر بني‏اسدي! تو مردي پريشان و مضطربي که نابجا پرسش مي‏کني، ليکن تو را حق خويشاوندي است، و حقي که در پرسيدن داري و بي‏گمان طالب دانستي، پس بدان که: ظلم و خودکامگي که نسبت به خلافت بر ما تحميل شد، در حالي که ما را نسب برتر و پيوند خويشاوندي با رسول خدا (ص) استوارتر بود، جز خودخواهي و انحصارطلبي چيز ديگري نبود که: گروهي بخيلانه به کرسي خلافت چسبيدند، و گروهي سخاوتمندانه از آن دست کشيدند، داور خداست، و بازگشت همه ما به روز قيامت است. (در اينجا شعر امرءالقيس را خواند که:) (واگذار داستان تاراج آن غارتگران را، و به ياد آور داستان شگفت دزديدن شترهاي سواري را)
شکوه از ستمهاي معاويه
بيا و داستان پسران ابوسفيان را به يادآور، که روزگار مرا به خنده آورد از آن پس که مرا گرياند، سوگند بخدا! که جاي شگفتي نيست، کار از بس عجيب است که شگفتي را مي‏زدايد، و کجي و انحراف مي‏افزايد، مردم کوشيدند نور خدا را در داخل چراغ آن خاموش سازند، جوشش زلال حقيقت را از سرچشمه آن ببندند، چرا که ميان من و خود، آب را وباآلود کردند، اگر محنت آزمايش از ما و اين مردم برداشته شود، آنان را به راهي مي‏برم که سراسر حق است و اگر به گونه ديگري انجاميد (با حسرت خوردن بر آنها جان خويش را مگذار، که خداوند بر آنچه مي‏کنند آگاه است) متن عربی نهج البلاغه ( وَ مِنْ کَلامٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ ) لِبَعْضِ أَصْحابِهِ وَ قَدْ سَأَلَهُ: کَيْفَ دَفَعَکُمْ قَوْمُکُمْ عَنْ هذَا الْمَقامِ وَ أَنْتُمْ أَحَقُّ بِهِ؟ فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: يا أَخا بَنِى أَسَدٍ، إِنَّکَ ‏لَقَلِقُ‏ ‏الْوَضِينِ‏، ‏‏تُرْسِلُ‏‏ ‏فى‏ ‏غَيْرِ ‏‏سَدَدٍ‏! وَ ‏لَکَ‏ بَعْدُ ‏ذِمامَةُ ‏الصِهْرِ وَ حَقُّ الْمَسْأَلَةِ، وَ قَدِ اسْتَعْلَمْتَ فَاعْلَمْ. أَمَّا الْاِسْتِبْدادُ عَلَيْنا بِهذَا الْمَقامِ- وَ نَحْنُ الْأَعْلَوْنَ نَسَباً، وَ الْأَشَدُّونَ بِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ ‏نَوْطاً- فَإِنَّها کانَتْ ‏أَثَرَةً شَحَّتْ عَلَيْها نُفُوسُ قَوْمٍ، وَ سَخَتْ عَنْها نُفُوسُ اخَرِينَ، و الْحَکَمُ اللَّهُ وَ الْمَعُودُ إِلَيْهِ الْقِيامَةُ. ‏وَدَعْ‏ ‏عَنْکَ‏ ‏‏نَهْباً‏ ‏‏صِيحَ‏‏ ‏فِى‏ ‏‏حَجَراتِهِ‏‏ وَ ‏هَلُمّ‏ ‏الْخَطْبَ‏ فِى ‏ابْنِ‏ ‏أَبِى‏سُفْيانَ‏! فَلَقَدْ أَضْحَکَنِى الدَّهْرُ بَعْدَ إِبْکائِهِ، وَ لا غَرْوَ وَ اللَّهِ فَيا لَهُ خَطْباً يَسْتَفْرِغُ الْعَجَبَ وَ يُکْثِرُ ‏الْأَوَدَ، حاوَلَ الْقَوْمُ إِطْفاءَ نُورِ اللَّهِ مِنْ مِصْباحِهِ، وَ سَدَّ ‏فَوَّارِهِ‏ مِنْ يَنبُوعِهِ، وَ ‏جَدَحُوا بَيْنِى. وَ بَيْنَهُمْ ‏شِرْباً ‏وَبِيئاً، فَإِنْ تَرْتَفِعْ عَنّا وَ عَنْهُمْ مِحَنُ الْبَلْوى أَحْمِلْهُم مِّنَ الْحَقِّ عَلى ‏مَحْضِهِ‏، وَ إِنْ تَکُنِ الْأُخْرى ‏فَلا ‏تَذْهَبْ‏ ‏نَفْسُکَ‏ ‏عَلَيْهِمْ‏ ‏حَسَراتٍ‏، ‏إِنّ‏ ‏اللَّهَ‏ ‏عَلِيمٌ‏ ‏بِما ‏يَصْنَعُونَ‏.

ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : 24paypal

 

اعمال شب سيزدهم ماه

 

 

اين شب، نخستين شب از ليالى بيض (يعنى شب هاى روشن) است كه انجام سه عمل در آن وارد شده است:

 

غسل.

 

چهار ركعت نماز (هر دو ركعت به يك سلام) كه در هر ركعت يك مرتبه حمد و بيست و پنج مرتبه سوره توحيد را بخواند.

 


دو ركعت نماز كه در شب سيزدهم ماه رجب و شعبان نيز خوانده مى شود; در هر ركعت، بعد از سوره حمد سوره هاى يس، ملك، و توحيد را بخواند.(3)

 


4ـ خواندن دعاى «مجير» در شب هاى سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم

 



ادامه مطلب

«اوا مندز» برای حضور در «لنگر انداز ۲» ابراز تمایل كرد

 

 

«اوا مندز» بازیگر صاحب نام هالیوودی برای حضور در پروژه ی سینمایی «لنگر انداز ۲» ابراز تمایل كرد.مندز در گفت وگویی اعلامكرده است كه یكی از طرفداران جدی فیلم سینمایی لنگر انداز بوده و دوست دارد درصورت ساخته شدن بخش دوم اش دراین فیلم نقش آفرینی كند.

 

بنابراعلام دیجیتال اسپای، این بازیگر كه از هفته ی پیش با فیلم كمدی «دیگر آدم ها» بر پرده ی سینماها است برای ساخته شدن «لنگر انداز ۲» اظهار امیدواری كرده است.

اوا مندز ۳۶ ساله در این باره هم چنین گفت: «لنگر انداز» فیلم مورد علاقه ی من برای همیشه خواهد بود. من بارها و بارها آن را تماشا كرده ام و هر بار از دیدنش خوشحال می شوم و شخصیت «رون» كاراكتر مورد علاقه ی من است.

نسخه اول این فیلم در سال ۲۰۰۱ میلای با بازی ویل فریل و کریستین اپلگیت در نقش کارگران یک لنگرگاه کشتی ساخته شده است.

فیلم لنگر انداز یک نگاه طعنه آمیز به فرهنگ دهه ۱۹۷۰ دارد. به نوعی که یکی از بهترین فیم های های تاریخ سینمای کمدی نیز شناخته می شود. قرار بود نسخه دیگری در ادامه فیلم در سال ۲۰۱۰ ساخته شود که به دلایل نا معلوم، این اتفاق نیفتاد.

مندز با « همه چیز درباره بنجامین» و سپس « سریع تر و خشمگین تر» و سرانجام فیلمی از رابرت رودریگز به نام « روزی روزگاری در مکزیکو» مشهور شد و در کنار بازیگرانی بین المللی بدرخشد.

سال ۲۰۰۳ برای دومین بار در کنار دنزل واشنگتن در فیلم ناگهانی ظاهر شد.

این بار نقشی طولانی تر و تعیین کننده در فیلم داشت که محلی برای نمایش توانایی ها او در زمینه بازیگری شد اما شهرتی فراگیر با فیلم کمدی عاشقانه هیچ ( Hitch ) در سال ۲۰۰۵ انتظارش را می کشید.

بازی در نقش دوست ویل اسمیت در این فیلم و سپس بازی در ویدیوکلیپ آوازی که اسمیت برای همین فیلم خوانده بود، او را سرشناس کرد..../ خبرگزارى ايسنا



ادامه مطلب

 

طریقه استفاده از میوه برای آرایش نمودن پوست

 

ماسک صورت:اين عمل را بايد بعد از نازك كردن پوست و پس از اينكه پوست صورت را از مواد آلوده و چربي ها و سلول هاي مرده عاري نموديم و همچنين در صورت امكان پس از انجام بخور، انجام داده و براي اينكه ميوه به خوبي جذب پوست شود بهتر است از ورقه هاي نازك ميوه يا از ميوه رنده شده استفاده نموده كه در اين صورت مواد درون ميوه راحت تر و سريعتر جذب پوست مي شوند.

 

بهتر است براي اينكار ميوه را همراه پوستش كه خواص ديگري نيز درون آن وجود دارد ، استفاده نماييم و اگر ميوه هسته دار يا دانه دار باشد، از هسته ها و دانه هاي آن استفاده نكنيم و آنها را از ميوه جدا نموده و سپس ورقه هاي نازك يا رنده شده ميوه را روي پوست صورت قرار داده ، اين كار را بايد بر روي تمام قسمت هاي پوست صورت و به طور هماهنگ و يكدست انجام دهيم و بهتر است در اين زمان آسوده و فارغ از هر كاري با اعصابي راحت دراز بكشيم و استراحت نماييم.

 

زيرا اعصاب راحت و آسوده باعث درست عمل نمودن همه اعضاي بدن و در اينجا تغذيه بهتر و سريع تر پوست از مواد مغذي كه بر روي آن قرار داده ايم مي شو د و پس از گذشت مدت زمان لازم (كمتر از يك ساعت)بهتر است مواد را از روي صورتمان پاك نموده و صورت را با آب نيمه گرم فقط در حدي كه مواد از روي صورتمان پاك شوند ، بشوييم.



ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : 24paypal

چاشنی

 

اگر می خواهید آهن جذب شده از غذای خود را افزایش دهید از این چاشنی میل کنید.مصرف آبلیمو و آب‌نارنج همراه با غذا جذب آهن را افزایش می‌دهد.

 

برای پیشگیری از كم خونی فقر آهن در دوران بارداری به زنان باردار توصیه می‌شود كه منظم و روزانه مكمل آهن را از هفته شانزدهم بارداری تا 3 ماه پس از زایمان مصرف كنند.

 

برای پیشگیری از كم‌خونی از منابع غذایی حاوی آهن مثل گوشت، مرغ، ماهی، جگر، حبوبات و سبزی‌های سبز تیره مثل جعفری در برنامه غذایی روزانه استفاده كنند. از انواع مغزها مثل گردو، بادام، پسته و انواع خشكبار مثل برگه‌ها، توت خشك، كشمش و خرما كه منابع خوبی از آهن هستند، به عنوان میان وعده استفاده كنند.

 

مصرف منابع غذایی ویتامین C مثل سبزی‌های تازه و سالاد شامل گوجه فرنگی، كلم، گل كلم، فلفل دلمه‌ای و همچنین چاشنی‌هایی مثل آبلیمو و آب نارنج تازه را كه جذب آهن را افزایش می‌دهند به همراه غذا توصیه می‌شود.

 

برای جذب بهتر آهن غذا، باید از مصرف چای، قهوه و دم كرده‌های گیاهی یك ساعت قبل از غذا و حداقل 2 ساعت پس از غذا خودداری كرد و همچنین از مصرف چای پررنگ خودداری كرد.

 

برای كاهش اختلالات گوارشی و جذب بهتر آهن بهترین زمان مصرف قرص آهن پس از غذا یا شب قبل از خواب است.

 

آنمی دوران بارداری به زمانی اطلاق می‌شود كه هموگلوبین زنان باردار كمتر از 11 گرم در دسی لیتر باشد و در 3 ماهه دوم بارداری هموگلوبین كمتر از 10.5 گرم در دسی لیتر آنمی محسوب می‌شود و بنابراین مادری كه در شروع بارداری هموگلوبین كمتر از 11 گرم در سی لیتر دارد باید به عنوان فرد آنمیك تحت درمان باید قرار بگیرد.

 

رقیق شدن خون كه به تدریج طی دوران بارداری ایجاد می‌شود سطح هموگلوبین را به محدوده آنمیك می‌رساند كه این امر طبیعی است. از علل آنمی دوران بارداری مصرف نكردن منابع غذایی آهن، سابقه خونریزی زیاد طی دوران قاعدگی (قبل از بارداری) و بارداری‌های مكرر خصوصاً با فاصله كم است.

 



ادامه مطلب
رپورتاژ
سایت مربوط به قیمت قطعات کامپیوتر
فال حافظ
توضیحی درباره صنعت پرورش شتر مرغ
دستگاه تصفیه آب خانگی
تور لحظه آخری پر طرف دار کشورهای تایلند مالزی دبی و کیش
مبل تالار یا صندلی مبل تالار پذیرایی
خرید بلیط چارتر هواپیما
چگونه یک آتلیه عروس​ ​و آتلیه عکاسی​​ ​خوب را انتخاب کنیم ؟
طراحی سایت اصفهان |طراحی سایت حرفه ای | سئو تضمینی سایت
معرفی جاذبه های گردشگری کرج لرستان و تورهای مشهد کیش قشم
اتوبار تهران با نامی آشنا
بازی اندروید
هدایای تبلیغاتی
دانلود آهنگ جدید
معرفی سایت گنجیت
مدل لباس عروس
چگونگی افزایش زیبایی با جراحی زیبایی
راهکار های یافتن بهترین جراح پلاستیک
همه چیز در مورد جراحی بینی
مطالب لادین

لینک های مفید
آموزش عکاسی | برنامه بدنسازی | آموزش مجازی | ساخت آبنما | توچشم | متخص زنان و زایمان | بیوگرافی 98 |

قدرت گرفته از : پانا بلاگ


.: :.